چرا باید حمله نظامی به لیبی را محکوم کرد

 

 

 مردم لیبی برزمینه نارضایتی از حکومت وبا تکیه بر نیروی خودشان و کسب تجربه از کشورهای همسایه دست به اعتراضات زدند..  مردم سرکوب شده لیبی پس از 40 سال تحت حکومت دیکتاتوری و قبیله ای دست به این اعتراضات زدند.  هیچ چیز با ارزش تر از این نیست که مردم خود سرنوشت خود را به دست بگیرند، و حکومت را مجبور به عقب نشینی در برابر خواسته های خود ویا برکناری از قدرت کنند. هر حرکت اجتماعی که توسط خود مردم یک کشور انجام شود ولو  برای کمترین خواسته ها ، بسیار با ارزش تر و پایدار از هر تغییری است که با دخالت نیروهای خارجی انجام شود.                                                                                       

                                                                                          

در این گفتار به تحلیل دیدگاهی که به حملهء نیروهای نظامی سرمایه به لیبی خوشبین است پرداخته میشود.  

                                           

   این دیدگاه ، جنبش اعتراضی را وقتی کاملا موفق میبیند که سریعا سیاسی شده و حاکمیت سیاسی را مورد تعرض قرار دهد. این نوع نگاه توجهی به کیفیت و رشد مطالبات اجتماعی مطرح شده در جنبشهای اعتراضی ندارد. و موفقیت جنبش را در سوق دادن آن از بالای سر مردم شرکت کننده در اعتراضات ، مستقیما به سمت سرنگونی قدرت سیاسی بدون ایجاد چشم انداز های اجتماعی آن میبیند.

چنین دیدگاهی حمله نظامی نیروهای خارجی به کشور لیبی را به این دلیل مثبت ارزیابی میکند که آن را راه نجات مردم لیبی  از کشتار و سرکوب 40 ساله حکومت قذافی می بیند.  صاحبان این دیدگاه از یاد برده اند که خود کارگران و زحمتکشان لیبییایی بودند که اعتراض علیه قذافی را آغاز کردند ، نه باندهای سرمایه دار و طوایف قدرت طلب.  این مردم لیبی بودند که تاریخ مصرف قذافی را تمام شده اعلام  و در تجمعات  خیابانی در تظاهرات شرکت کردند و در مقابل سرکوب حکومت قذافی عقب نشینی نکردند، نه وزیر دادگستری  (مصطفی عبدالجلیل که اکنون دبیر کل شورای انتقال قدرت لیبی ) و نه ژنرال عبدالفتاح یونس وزیر داخله ویا روء سای قبایل رقیب که هیچکدام قصدشان قدرت گیری مردم لیبی نیست.

ملاک ارزیابی صاحبان این نظر که به حمله نظامی به لیبی امید بسته اند این است که حملات نظامی از قتل عام مردم لیبی جلو گیری میکند، و شرط پیروزی مردم را فقط در سرنگونی قدرت حاکمه به هر قیمتی و به هر شکلی می بیند بدون اینکه به سطح خواسته های جنبش اعتراضی و نیروهای شرکت کننده  در آن و رهبران سیاسی آن و برنامه های باند ها و جریانات کنترل کننده ئ اعتراض مردم توجهی داشته باشند. دیدگاهی که ظرف مبارزه برای رسیدن به جامعه ای بهتر را نه در ایجاد نهادهای دخالتگری مستقیم مردم ، بلکه صرفا در اعتراضات اجتماعی و جابجایی در قدرت  دولت می بیند. به همین علت وقتی به مسئله لیبی میسرسند از محکومیت حمله نیروهای نظامی سرمایه داری خودداری کرده و به  بهانه جلوگیری از کشتار انسانها و قتل عام مردم توسط قذافی عملا از آن پشتیبانی کرده و دلشاد می شوند.  همان جریانات سیاسی که کمترین باوری به توانایی مردم معمولی جامعه برای یافتن راه حلها و روشهای دستیابی به خواستهای خود را ندارند. این نظر شبیه دیدگاهی است که زمانی راه رشد غیر سرمایه داری را به عنوان هدف روشنفکران فداکار ویا قهرمانان دست یافته به قدرت سیاسی ، برای رهایی جوامع کشورهای پیرامون توصیه میکرد.

باید از این تحلیلگران پرسید آیا تا کنون یک بار ، حتی یک بار و فقط یک بار در طول تاریخ سرمایه داری موردی مشاهده شده که قدرتهای سرمایه داری نه آزادی و رفاه و صلح بلکه حتی ذره ای عمل که بنفع جنبشهای مردمی در کشورهای پیرامون باشد انجام داده اند. اگر چنین باشد، پس باید کل تاریخ را باز نگری کرد و به نتایج دیگری رسید. و باید از ایشان  پرسید تا کنون یک مورد حتی اگر استثناء باشد جایی را سراغ دارند که در کشورهای پیرامون حضور نیروهای نظامی سرمایه و جنگ باعث کاهش تلفات انسانی شده باشد.  به سه  کشور همسایه ایران نگاه کنید که تلفات انسانی بعد از حمله نیروهای نظامی سرمایه جهانی بیش از چند برابر مجموع تلفات انسانی در طی 20 یا 30 سال حکومتهای آنها بوده است.  به افغانستان و عراق نگاه کنید. به سودان و کنگو نگاه کنید. در هیچیک از کشورها حضور نظامی سرمایه داری صلح و آرامش و یا کاهش کشتار و قتل عام مردم را همراه نیاورده است. به روندا نگاه کنید.

 چگونه و با چه منطق و قانونمندی تاریخی میتوان باور کرد که نیروهای نظامی سرمایه صلح و آرامش برقرار و یا باعث کاهش تلفات انسانی  شده اند. در واقع جهش ناگهانی جنبشهای اعتراضی بدون ارائه مطالبات معین به مرحله سرنگونی حکومتها، بدون اینکه دخالت آحاد جامعه را در امور دولت فراهم کند بیراهه ای بیش نیست.  قدرتهای سرمایه داری برای کنترل و انحراف جنبش های اجتماعی به هر ترفندی و تزویری دست میزنند که تا حد ممکن مانع پیشرفت جنبش اعتراضی و تبدیل آن به یک جنبش تعرضی به نظام سرمایه داری شود.

 حکومت قذافی برای مردم لیبی افشا شده و منفور است،و مردم لیبی هم مقابله با آن را آغاز کردند. ولی دخالت نظامی نیروهای خارجی فقط باعث شکاف در این آغاز اعتراض فراگیر شده و با خاک پاشیدن در چشم مردم، مانع بدست گیری ابتکار عمل توسط خود مردم لیبی شده است.

علاوه بر آ ن خطری که کشور لیبی را تهدید میکند تجزیه آن کشور بین دسته بندی قبایل و ایجاد زد و خورد و جنگی طولانی بین رقبای مدعی حاکمیت است، که نتیجه اش فقط کشته شدن و نابودی تاسیسات خواهد بود.

تو گویی فقط این فرشتگان پرنده ی سرمایه داری با موشک کروز و تام هاک و بمب هستند که  میتوانند مردم لیبی را از شر سرکوب دولت سرمایه داری قذافی که برامد توافق خود روئسای قبایل مرتجع و رضایت قدرتهای سرمایه داری بود نجات دهند، و نه توانایی اجتماعی مردم لیبی. این هیچ چیز به جز باور نداشتن به توانایی اجتماعی مردم نیست. 

سکوت در مقابل این جنگ که منجر به کشته شدن و له شدن مردم لیبی در بین دو تیغ جناحها و باندهای سرمایه داری میشود، هیچ معنی دیگری جز حمایت از جنگ ندارد. از یک سو قذافی بهانه یافته و با بمب و موشک دست به عمل متقابل میزند و از سوی دیگر نیروی مؤتلفین با فرو ریختن بمب بر تاسیسات زیر بنایی و نظامی لیبی به جان مردم لیبی افتاده اند.

اینکه شعار داده شود حکومت لیبی فقط به دست مردم لیبی باید سرنگون گردد بدون محکومیت حمله نظامی به لیبی پاسخی غلط به اوضاع کنونی و در واقع تایید حمله ارتش بخشی از سرمایه به بخش دیگر سرمایه بدون توجه به  تلفات انسانی واز بین رفتن منابع و تاسیسات زیربنایی که از دو سو یعنی حکومت قذافی و موءتلفین به مردم تحمیل میشود.

مگر نه اینکه وقتی جنبش اعتراضی اوج میگیرد در مرحله ای از آن خود نیروی نظامی حاکمیت فرو می پاشد و بخش وسیع آنها به مردم می پیوندند ، پس چگونه است که در مورد لیبی این قانونمندی تاریخی کلا نادیده گرفته میشود. مگر نه اینکه افسران جزء و سربازان همان فرزندان کارگران و زحمتکشان جامعه لیبی هستند، پس چگونه میتوان انتظار داشت که در برابر اوج اعتراضات جامعه به نظامیگری سرکوب ادامه دهند و چگونه میتوان انکار کرد که مردم در حرکتهای اعتراضی با کسب تجربه از مبارزات خود و سایر جوامع ، روشهای نوینی برای موفقیت خود پیدا و ابداع نکنند. چگونه میتوان به انقلاب اجتماعی فکر کرد در حالیکه به  نیروی بالنده کارگران باور نداشت . خوشبین بودن و امید بستن به دخالت نیروهای "قدرتمند" خارجی نتیجه طبیعی درکی وارونه از انقلاب اجتماعی است . دیدگاهی که شعار انقلاب سر میدهد ولی در عمل دولت را نه برخاسته از پذیرش افراد جامعه بلکه یک نیروی مادی جدا از جامعه و خارج از آن که به جامعه تحمیل میشود و توسط یک نیروی خارجی هم میتواند جابجا شود، می بیند.  در واقع قدرت دولت را نه در پذیرش افراد جامعه و گردن نهادن به رابطه ای اجتماعی، بلکه خارج از نظام اجتماعی یک جامعه میبیند و به همین دلیل وجود سرکوب و دیکتاتوری را از وجود دولت ساخته ذهن خویش میبیند ونه قدرت طبقه سرمایه دار و ضعف طبقه کارگر.  به همین دلیل وقتی به لیبی میرسند هر چند با القاب استثمارگر ، جنگ طلب، دخالتگر و منفعت طلب و غیره از کشورهای امپریالیستی یاد میکند، ولی از اینکه این حمله نظامی باعث حذف دولت قذافی میشود کاملا راضی هستند. ویا پیش خود استدلال می آورند که وقتی بین دو قدرت جنایتکار ومتجاوز جنگ در میگیرد این به نفع توده هاست و ما به عنوان یک جریان سیاسی چرا باید در مورد بد و یا خوب بودن چنین جنگی نظر بدهیم بهر حال این جنگ هر دو طرف درگیر را ضعیف میکند و مردم میتوانند خواسته های خود را بهتر به آنها تحمیل کنند. صاحبان این نظر جایگاه مردم لیبی و تحمیل فقر وسرکوب و خرابی و کشتار مردم را نمیبینند.  نمی بینند که در این جنگ این مردم لیبی هستند که گوشت دم توپ هر دو جناح متخاصم شده اند.  مگر سرباز و افسری که در جنگ کشته می شود جزو مردم نیستند .  آیا افراد نظامی که در جنگ کشته میشوند مهره های بی خاصیتی هستند که نقششان فقط کشتن و کشته شدن در جنگ است. آیا باید به دنبال تبلیغات قدرتهای سرمایه داری رفته و مردم لیبی را به عنوان نظامی و غیر نظامی تقسیم و نظامیان را مستحق بمب و موشک دانست؟  تازه مگر در جبهه مخالف قذافی دسته دیگری از نظامیان تحت فرماندهی ژنرال عبدالفتاح یونس قرار ندارند و چگونه است که از آنها به عنوان افراد غیر نظامی در رسانه ها یاد میشود؟ این تناقضات نشاندهنده ی نداشتن مرزبندی با برنامه های ضد انسانی نظام سرمایه داری است. 

 اگر مطرح میشود راه درست برای مردم لیبی ایجاد تشکلی جدا از هر دو نیروی ارتجاعی سرکوبگر است، پس چگونه است که تجاوز یکی از دو نیرو- بخشی از نیروهای سرمایه جهانی- را نباید محکوم کرد.

فقط کارگران لیبیائی هستند که با تلاش خود بدون هیچ حمایت نظامی خارجی خواهند توانست علیه هر دو نیروی شورای انتقال قدرت و حکومت قذافی مبارزه کنند و جامعه لیبی را از بربریت سرمایه داری رها سازند. 

 احمد پرتوی

 پنجم فروردین نود