دکتر هولاکوئی بین بد و بدتر کودتای سال 32

 

در برنامه دسامبر 11 سال 2011 ، نسیم شمال که از تلویزیون اندیشه پخش شد، دکتر فرهنگ هولاکوئی در مورد وقایع تاریخ معاصر ایران مطالب مختلفی بیان کردند. که هر کدام ناقص و نیاز به توضیح بیشتر دارد. دراین میان دو موضوع بسیار برجسته تر و با توجه به شدت گرفتن تبلیغات دخالت نظامی "بشر دوستانه" از سوی سلطنت طلبان، جمهوری خواهان، سازمان مجاهدین خلق و ناسیونالیست های کرد و ترک و عرب از اهمیت بمراتب بیشتری برخوردار است. اگر چه او مخالفت خود را با جنگ و استفاده از ابزار نظامی و سرکوب بصراحت اعلام میکند ولی با طرح سؤال در بارۀ دکتر مصدق در سال 32 و قرار دادن شرایط بد و بدتر، کودتای 28 مرداد را به صلاح ایران ارزیابی میکند. در این نوشته با باز کردن فرضیه های دکتر هلاکویی ،به اشکالات استدلال تاریخی ایشان میپردازم.

 

هولاکوئی دو سؤال مشخص در مقابل ما میگذارد:

1-      آیا روشنفکران ما این احتمال را نمیدهند که اگر کودتای 28 مرداد رخ نمیداد، ایران توسط حزب توده جزء کشورهای بلوک شوروی در آید و در نتیجه به فلاکت کشورهائی مانند آلمان شرقی، کره شمالی و کوبا دچار شود؟

2-      آیا اگر ایران در زمره کشورهای بلوک شوروی درمی آمد، شوروی به سرنوشت دیگری به غیر از فروپاشی و در نتیجه به تداوم فجایع ناشی از ادامه حیات امپریالیسم (کمونیستی!) شوروی نمی انجامید؟

 

وجوه مختلف سؤال اول را در پائین باز میکنم.

1-      شرایط ایران و نفوذ حزب توده و بدست گیری قدرت دولتی توسط حزب توده چقدر با واقعیت آنروز ایران همخوانی دارد؟

2-      آیا اختلاف دولت مصدق با امریکا ناشی از نگرانی امریکا به قدرت گیری حزب توده بود؟

3-      آیا دولت وقت شوروی هیچگونه حمایتی از دولت مصدق کرد؟ که بتوان آن را زمینه ساز به قدرت رساندن حزب توده ارزیابی کرد؟

4-      آیا فلاکت کشورهای دریای کارائیب قابل مقایسه با کوبا است؟ کدام کشور در دریای کارائیب وضعی بهتر از کوبا دارد؟

5-      آیا اشغال کره توسط ژاپن و سپس امریکا و قتل عام کمونیست ها در کره توسط ژنرالهای حاکِم حامی آمریکا باعث دو پاره شدن کشور کره نگردید؟

6-      آیا کمکهای هر روزه اقتصادی امریکا به آلمان غربی از اولین روزهای دوپاره گی آلمان به منظور رقابت با پاره شرقیش نبود؟

7-      آیا مکزیک که هم مرز آمریکا ست از یک هزارم این کمکها برخودار بوده؟ یا برعکس بدلیل ملی کردن نفت خود ازسوی دول بزرگ آنروزاز جمله آمریکا مورد تحریم واقع شد؟

8-      آیا ونزوئلا که تا سال 2002 مورد حمایت آمریکا بوده وضعی بهتر از مکزیک دارد؟

9 - آ یا در کشورهای خاورمیانه که دولت شوروی در آنها نفوذ داشت و احزاب"کمونیست برادر" هم بصورت علنی در آنها فعال بودند چنین امکانی فراهم شد که احزاب "کمونیست برادر" قدرت را بدست بگیرند؟ و اگر نتوانستند دلایلش چه بود؟

10- آیا دولت شوروی در قلب اروپا حکومت چکوسلواکی را در سال 68 با کودتا برکنار نکرد؟ و عکس العمل غرب چه بود؟ این سوال را به این علت مطرح می کنم چون آقای هلاکویی گفتند : اگر ایران در اروپا بود شاید میتوانست استقلال داشته باشد ولی چون دولت ضعیف خاورمیانه ای بود ، فقط یکی از دو سرنوشت محتوم در مقابلش بود یا زیر نفوذ آمریکا ، یا زیر نفوذ شوروی.

11-  هولاکوئی چه نقشی برای حاکمیت یک کشور و مردمش میبیند؟ آیا میتوان سلب حق حاکمیت-حق تعین سرنوشت- یک کشور را ارزش گذاری کرد ولو اینکه مردم آن کشور تصمیم اشتباهی بگیرند؟

12-  آیا هولاکوئی همانطور که در توضیح مسائل روانشناسی و تربیتی به درستی بر قانونمند بودن آنها تأکید میکند، آیا برای تاریخ و حرکتهای اجتماعی انجام گرفته درطول تاریخ قانونمندیِ قائل است؟ و آن قانونمندی چیست؟

13- آیا فلاکت اقتصادی مردم ایران بعداز سال 32، ناشی از کودتا و حمایت دول غربی ازنظامیگری و سرکوب نبود؟

14- آیا تغییر ساختار کشاورزی ایران فقط بخاطر ترس از قیام دهقانان بود یا نیاز سرمایه داری در ایران؟

 

فرض هولاکوئی این است که جامعه ایران آبستن شرایطی بود که منافع امریکا با منافع ایران در یک راستا و آنهم انجام کودتا منتهی میشد. و دلیلش را هم خطر کمونیسم شوروی و حزب توده ارزیابی میکند. برخلاف نظر ایشان با انتشار برخی از اسناد مذاکرات مصدق و دولت امریکا که بعد از پنجاه سال از کلاسه بندی محرمانه خارج شد (1) آمده است، در تاریخ 11 اکتبر1951 "جورج مکی گی" معاون وزارت امور خارجه امریکا چند بار تکرار میکند که "ما (آمریکا) نمیتوانیم از قراردادی که سبب تخریب ساختار کلی شبکه بازرگانی نفت در سراسر جهان شود حمایت کنیم" و وی اسرار بر پذرش پیشنهاد 50/50 از سوی دولت ایران میکند. که بعداز پافشاری مصدق بر حق حاکمیت ایران بر منابع نفتی و تبعات خطرناک پذیرفتن قرار داد 50/50 برای ایران، "مکی گی" دوباره میگوید "این اصل که قراردادی منعقد نشود تا الگوی بازرگانی جهانی نفت را به هم بریزد، برای ایالات متحده اصلی و مهم است". این گزارش بخوبی سطح مخالفت امریکا را با حق حاکمیت ایران بر منابع خویش نشان میدهد. و در طی همین مذاکره "مکی گی" به وضعیت سخت وفشار وارده به دو کشور مکزیک و کلمبیا که اولی نفت را ملی کرده و دومی برای قیمت فروش نفت سختگیری کرده اشاره میکند. لازم به یادآوریست که این مذاکرات در زمان ریاست جمهوری "ترومن" (که ظاهرا سیاستی ملایم تر از آیزنهاور داشت) صورت گرفت.

در گزارشهای دیگر آ مده است که نفوذ "ام آی 6 " از طریق عوامل برادران رشیدی درصفوف حزب توده و حمله به روزنامه ها و بهم ریختن امنیت تهران برای وارد آوردن فشار به مصدق و ناتوان نشان دادن دولت او بوده است. چنین شرایطی بهانه خبری لازم را برای ترساندن و راضی کردن افکار عمومی اروپا و آمریکا فراهم میکرد. در واقع آمریکا و انگلستان بهتر از هر گروهی میدانستند که حزب توده جز یک نام جنجالی - که مصدق برای ایجاد ترس در سیاست مداران آمریکائی و جلب حمایت آنان مطرح میکرد - هیچ خطر بالقوه ای نیست(2). و شاید دردراز مدت ممکن بود به خطری تبدیل شود(3).

دکتر سپهر ذبیح در کتابش راجع به دوران مصدق نقل میکند " دکتر حسین فاطمی در تیرماه 32 در یک گردهمائی متشکل از نمایندگیهای دیپلماسی ایران در اروپا در پاسخ به این سؤال که چرا با امریکا به توافقی دست پیدا نمیکنیم،" میگوید ما هرچه که توانستیم انجام دادیم دیگر نمیتوانیم خود را بفروشیم". روشن است که همکاری امریکا و انگلستان از روی مخالفت با حق حاکمیت ملی ایران یر منابع نفتش بوده و نه ترس از حزب توده. ودر همان گردهمائی، دکترفاطمی اظهار میدارد که بدلیل مرگ استالین و تغییرسیاست های جهانی شوروی به تمام احزاب "برادر" توصیه شده " در باره مسائل درون کشوری، خودتان تصمیم بگیرید و منتظر دستور از مسکو نباشید". و از طرفی مخالفت شوروی با حضور در جنگ کره عملا تغییرسیاست مسکو را از قبل از مرگ استالین نشان داد. مطلب مهم دیگر اینکه دولت شوروی ، مصدق را طرفدار امریکا ارزیابی ، و از هرگونه کمکی که باعث ثبات دولت وی شود خوداری میکرد. شوروی نه تنها از ایران نفت نخرید حتی از پرداخت بدهکاریش بابت خسارت وارده به ایران به علت اشغال، طفره رفت. در واقع ترس شورویها هم مانند آمریکائیها بود، و از این نگران بودند که بازار نفت از انحصار قدرتهای بزرگ خارج شود، و کشورهائی مانند ایران و قبل از ایران مکزیک و کلمبیا ، سلطه آنان را بخطر اندازد. در این شرایط دکتر هولاکوئی منافع ایران را هم راستا با غرب- امریکا و انگلستان - دانسته و کودتا را بنفع ایران ارزیابی میکند. و در اینجا حق مردم ساکن ایران را بر حاکمیت خویش با روشی "مصلحت آمیز" انکار و آنرا بضرر مردم ایران ارزیابی میکند. اگر تجربه اجتماعی جامعه از کوران مبارزه و دخالت مردم برای تصمیم گیری جهت بهبود شرایط زندگی بدست میآید و اگرموفقیت انسانها در راستای دخالت شان درتمام امور جامعه قابل دست یابیست، پس جائی برای نفی چنین دخالتی از سوی هر نیروئی که باشد باقی نمی ماند. در گزارش سیا آمده است که در روز کودتا 200 نفر جان خود را از دست دادند و آمار دقیق اعدامها و مفقودین هیچگاه منتشر نشد و با ارقام تقریبی 500 نفر و بیشتر از آن یاد میشود.

از طرف دیگر هلاکویی به شرایط لازم اجتماعی برای انجام کودتا و موفقیت آن نمیپردازد. به عنوان مثال کشور های منطقه مانند مصر، عراق، سوریه که جزء مناطق پر نفوذ شوروی حساب میشدند و" احزاب برادر" در آنجا فعالیت علنی داشته و مستشاران نظامی شوروی در ارتشهای آن کشورها نفوذ داشتند ،چرا شوروی در این کشورها دست به کودتا نزد؟ تا مثلا منابع سرشار نفت عراق را در اختیار بگیرد. آیا شرایط ایران در سال های ذکر شده این آمادگی اجتماعی را داشت که پذیرای حکومتی از نوع حزب توده باشد؟ بدون اینکه این حزب نفوذ گسترده ای در جامعه داشته باشد. پاسخ منفی است. شوروی فقط میتوانست با کمک به حفظ دولت مصدق چشم اندازی برای بر سر کارآوردن حزب توده داشته باشد و نه تضعیف دولت مصدق و قدرت گیری نظامیان، روحانیون و دربار طرفدار امریکا. معطل گذاشتن دولت مصدق تا آستانه کودتا و عدم خرید نفت ایران توسط کشورهای بلوک شرق، آیا نشان دهنده خطر آفرین بودن جنبش ملی استقلال طلبی ایران برای منافع شوروی نیست.

فئودالها، بخشی از بازاریان واردکننده کالا، روحانیون و نظامیان از گسترش جنبش ملی استقلال طلبی که در ملی کردن صنایع نفت نمود یافته بود وتبدیل شدن آن به خواسته های بیشتر اجتماعی شدیدا نگران بودند. اینکه دولت مصدق چرا و چه اشکالاتی داشت مورد بحث این مقاله نیست، بلکه دلایل کودتا مورد نظر است. شاه و دربار، روحانیون، فئودالها و نظامیان رده بالا، همگی از گسترش جنبش ملی شدن نفت و سرایت آن به سایر بخشها ی کارگری و زنان و امور شهری جامعه نگران بودند. برجسته ترین نگرانی آنها تغییر قوانین انتخابات و گسترش تصمیم گیریها در سطح شهر و روستا بود. محمد رضا شاه و دربار بعلت داشتن هواخواهان بسیار در میان نظامیان رده بالا به مرکز تصمیم گیریها تبدیل شدند. کمکهای نظامی امریکا به ارتش ایران هیچگاه قطع نشد، و رابطه تنگاتنگی بین مستشاران امریکائی و نظامیان ایرانی حتی در دوران حکومت مصدق برقراربود. و همان روابط،، پیوند بین مجریان و طراحان کودتا را سهل و آسان کرد. موافقت دولتهای امریکا و انگلستان با طرح کودتا بر اساس عدم خطر آفرینی حزب توده بود. اینها شرایطی است که از دید هولاکوئی پنهان ودلیل کودتا را فقط کوتاه کردن دست امپریالیسم "کمونیستی!" از ایران میداند. بدون اینکه به شرایط طبقات و تضاد طبقاتی جاری درون جامعه بپردازد. هولاکوئی در صحبتهایش به سوداگران زر و زور و زر که سرمایه داری، نیروهای سرکوب گر و روحانیون هستند اشاره میکند. و جنایات سرمایه داری را افشا و از کتاب "سرمایه ملل" آدام اسمیت انتقاد میکند ولی به سازمان اجتماعی حفظ کننده آن سوداگران و سرمایه داران که رابطه اجتماعی سرمایه را حفظ میکند نمیپردازد. او به تاریخ میپردازد بدون اینکه قانونمندی برای تاریخ در نظر بگیرد. هولاکوئی در بحثهای تربیتی و روانشناسیش همه چیز را زمینی میبیند ولی چرا در مورد کودتا، ان را فقط وحی منزل قدرتهای بزرگ میداند. گره های نظرات طبقاطی هنگام برخورد به مسائل کلیدی جامعه خود را نشان میدهد و در این مورد خاص مورد ایشان در صف تقدیرباوران قرار میگیرند.

قبل از پرداختن به اینکه چرا هولاکوئی مسئله کودتا درایران را به شرایط و زمان فروپاشی شوروی پیوند میزند، ابتدا به طرح چند سؤال میپردازم.

1- آیا دسترسی دول سرمایه داری غرب به منابع نفت و گاز باعث افزایش رفاه در کشورهای خودشان و افزایش توان اقتصادیشان برای جنگ و جنایاتشان در منطقه و سایر کشورهای تحت سلطه شان نشد؟

2- آیا کشورهای امپریالیستی غرب از ِقبَلِ منابع سرشار انرژی ارزان کشورهائی مانند ایران- و نیروی کار ارزان دیگر کشورها نبود که در رقابت با امپریالیسم "کمونیستی!" شوروی دست بالا را پیدا کردند؟

3- آیا د سترسی شوروی به آبهای گرم جنوب و منابع انرژی آن باعث کاهش قدرت اقتصادی و نظامی دول غربی نمیشد؟

4- آیا میتوان ملل تحت سلطه را به قضاوت و انتخاب بین بد و بدتر قدرتهای امپریالیستی فرا خواند؟ بدون اینکه به پایمال شدن حق حاکمیت ملی شان پرداخت؟

بله اگر شوروی به منابع انرژی دست پیدا میکرد شاید حکومتشان چه بسا زود تر به بن بست میرسید. زیرا مسئله توزیع ثروت تبدیل به یک بحران میشد، چون با تبلیغات دولتیشان همخوانی نداشت. این یک برداشت مکانیکی است اگر رابطه تغییرات اجتماعی و مشکل اقتصادی را مستقیم و خطی تحلیل کنیم. همان طور که هولاکوئی بارها در صحبتهایش گفته و به عربستان و کشورهای مشابه اشاره کرده است نه فقربه تنهائی باعث انقلاب میشود و نه رفاه به خودی خود باعث پیشرفت اجتماعی و بدست آوردن آزادی میشود.

ومسئله دیگر ترجیح دادن قدرت امپریالسیتی امریکا(غرب) به شوروی و پیوند آن با مسئله ایران است. آیا چه تفاوت اساسی میتوان بین این دو بلوک که هردو ثروت و نیروی انسانی سایر ملل را به بند میکشند میتوان قائل شد؟ آیا هولاکوئی بدنبال آمار کشورهای فقیر شده و مورد حمله واقع شده از سوی هر یک از این بلوکهاست؟ یا بدنبال آمار کشه شدگان و زندانیان توسط آنان است؟ یا بدنبال آمار کودتاها و دخالتهای نظامی آنان در امور سایر کشورهاست؟ و یا ایشان بدنبال مقدار ثروت و ارزش گذاری استثمار انسانها توسط هر دو بلوک است؟

اشکال نظر هولاکوئی در اینجاست با این پیش فرض که امپریالیسم غرب بهتر از رقیب شرقیش است، ایران و ازجمله کل کشورها را بین دو انتخاب محتوم قرار میدهد. و نظر تقدیر گرایانه ایشان است که واقعیت تکامل اجتماعی جوامع و تاثیر حرکتها و تلاش انسانها برای بهبود زندگی خویش را غیر مؤثر میداند. هولاکوئی، تأثیرگذاری انسانها بر شرایط زیست خود را در کشورهایی مثل ایران، تحت شرایط جنگی کم اهمیت می داند. وی بد ون تحلیل تاریخی تضادهای درونی کشورها، این عدم توانائی در شرایط جنگی را، بصورت یک قانون مندی در دوران غیر جنگ هم تعمیم میدهد. نظریه هولاکوئی بدل غربی نظریه "راه رشد غیر سرمایه داری" اتحاد جماهیر شوروی است. این نظریه چیزی جز ناتوان پنداشن مردم این کشورها در حل مشکلاتشان خودشان و ضرورت سپردن حکومت به گروهی ویژه و نخبه و جدا از مردم و بالا سر مردم ، نیست. گفتن اینکه قدرتهای بزرگ بر خلاف خواسته و اراده ما در امور داخلی کشورها دخالت میکنند، با تئوریزه کردن آن بعنوان ناتوانی کشورهائی مثل ایران برای کسب استقلال، و اجبارشان به ملحق شدن به یکی از دو بلوک، متفاوت است. اینکه دول آمپریالیستی برای تقسیم جهان وارد جنگ میشوند، و در طی جنگ، اشغال کشورهای کوچک امری بمراتب آسانتر میباشد، درست است. ولی در دوران صلح، اشغال نظامی و یا کودتای قدرتهای بزرگتر در دیگر کشورها، بدون وجود ضرورتهای داخلی کشور کوچکتر، که نتیجه جدال طبقاطی است، امکان پذیر نمیباشد.

او که فروپاشی شوروی را بعنوان یک واقعیت مسلم پذیرفته دلایل این فروپاشی را توضیح نمیدهد. فقط ما را از عواقب احتمالی گرفتار شدن بدامن دشمن فرضی جهان غرب یعنی کمونیسم می هراساند. پیشتر توضیح دادم که موضع هر دو بلوک شرق و غرب با مسئله ملی شدن نفت در ایران یکسان و در جهت به شکست رساندن آن بود. از سوی دیگر آیا میتوان این حقیقت را که گسترش دخالت آحاد جامعه - با همه فراز و نشیب هایش - بنفع جامعه و در جهت رشدش میباشد را، انکار کرد. در واقع دکتر هولاکوئی چشم بر روی این حقیقت می بندد و آن را فدای یک مصلحت فرضی میکند.

 

احمد پرتوی نهم دی نود

 

1- سند شماره 113 از کتاب "اسناد سخن میگویند" جلد اول دکتر احمد علی رجائی و مهین سروری

2- مدرک شماره 4 منتشر شده در mbyrne@gwu.edu

3-همان جا