به بهانه روز زن 

امروزه تفکری که به وسیله نظامهای آموزشی و اجتماعی بین مردم رواج داده میشود این است که خانواده هسته اصلی و نهاد پایه ای جامعه است.  این نهاد حساب و کتاب مالی نیز باید داشته باشد؛که طبق قوانین ایران مرد(طبق قوانین مدنی و خانواده مرد وظیفه تامین مسکن و مخارج همسر و فرزندان را به عهده دارد /نفقه/) و در جوامع نسبتا پیشرفته تر، این مسولیت به دوش زن و مرد هر دوگذاشته میشود. نتیجه منطقی چنین قوانین در ایران این خواهد بود که مرد باید در استخدام حق تقدم داشته باشد و از نظر قانونی اختیارات بیشتری نسبت به زن داشته باشد (حق تعیین محل سکونت و اقامت و یا اجازه خروج از مرز کشور به همسر و فرزندان زیر هیجده سال.) پس طبیعی است و تبلیغ هم میشود که زن به عنوان "محور خانه و خانواده " در خانه به رتق و فتق امور و تر و خشک کردن بچه ها و نظافت و آشپزی مشغول شود. و البته تبلیغ میشود که خانواده نهادی مقدس و قابل احترام است. در جوامع پیشرفته در حالی که زن و مرد برای تامین مخارج زندگی ، هر دو باید کار کنندبار نگهداری، مراقبت و تمام مخارج کودکانشان را نیز باید به دوش بکشند . و البته هزاران خانواده در لا به لای چرخه بی رحم اقتصاد سرمایه داری خرد شده،بدون حمایتهای مالی کافی  از هم پاشیده و تقدس شان به سخره گرفته میشود. افسانه مقدس بودن خانواده را دولتها پیش می کشند تا از شر تامین امکانات برای نگهداری، و مخارج کودکان رها، و آنها را به دوش پدر و مادر بیندازد. همچنین افسانه بهشتی بودن، و ظریف بودن زن رنگ می بازد وقتی  هزاران زن تحت سخت ترین شرایط بدون هیچگونه حمایت دولتی زیر بارطاقت فرسا ترین کارهای بدنی رفته و  خود مخارج خانواده را تامین میکنند به طوری که نمیتوانند در شبانه روز چند ساعتی را با فرزندانشان بگذرانند .  در این جا هم اصل مقدس "زن محور خانواده " توسط خود  نظام به سخره گرفته میشود.    

ومشکل هزاران کودکی که در خانواده های فقیر، گرسنه، از هم پاشیده و نا بسامان و بدون حمایت های دولتی و اجتماعی (ولی مقدس!! ) پا به این دنیا میگذارند، و با شنیع ترین شکل به گدایی و یا کار های بدنی سنگین برای به دست آوردن لقمه نانی مشغولند هم مساله ای است که جواب آن ساده است: علت بدبختی این کودکان این ا که خانواده ندارند و یا خانواده شان احساس مسوولیت نمیکنند.  اگر پدر و مادرشان مرده باشند باز هم مقصرند چون ارثی باقی نگذاشته اند. در چنین وضعییتی پیشانی نوشت و تقدیر معنی پیدا میکند، شانس و بخت کودک چنین بوده.زنی  هم که استقلال مالی ندارد  (و یا استقلال او  بوسیله نظام اجتماعی و سیاسی به رسمیت شناخته نمیشود) باید به مرد تکیه کند  و چشم امید به او داشته باشد تا مخارجش تامین شود، امنیت و آبرویش حفظ شود، پس باید به انتظار یک فرصت خوب بنشیند یا تلاش کند، تلاشش بسته به موقعیتی که دارد میتواند: نذر، فال و یا زرنگی های خاص باشد. او برنامه اش را چنین ترسیم میکند: کجاست مردی که از نظر مالی توانایی داشته باشد تا من زیر بار منت این و آن نروم. از نظر جسمی قوی باشد تا بتواند امنیت مرا تامین کند ، نگذارد کسی به من آسیبی برساند، من و بچه هایم را دوست داشته باشد، ما را ترک نکند، از بچه هایم در مقابل دیگران دفاع کند،خلاصه سایه اش بالای سرمان باشد.  این "رویین تن " مرد است که باید پاسخ حد اقل قانع کننده ای برای تمام این نیاز های جور وا جور داشته باشد.  و صد البته نظامهای حاکم در این جا هم وارد عمل میشوند و باز هم تبلیغ میکنند که مرد موجودی قویتر و توانا تر است، در مقابل ناملایمات مقاوم تر است؛ و با کبکبه و دبدبه مقام مدیریت مالی، اداری "خانواده مقدس " را به او اعطاء میکنند تا بار مسوولیتهای اجتماعی و دولتی چند نفر را به دوش یک نفر بیاندازند، از این طریق شخصیتی کاذب به اومیدهند. و از روز روشن تر است که در بیشتر موارد شانه این مقامات و مسوولین مهم خانواده تحمل بار چنین مسوولیت های سنگینی را نداشته و بدون پشتیبانی های اجتماعی و دولتی به حال خود رها و تحقیر شده و مقام و منزلت اعطا یی به آنها پشیزی نمیارزد.

جالب این که این اصول به ظاهر اخلاقی خانوادگی عموما با صرف پول به دست میآیند و بسیاری موارد با دخالت پول و ثروت رنگ و لعاب اصولی و اخلاقی خود را از دست میدهند و کرک و پشمشان میریزد.  زنی که ثروتمند باشد اگر بخواهد میتواند مردش را از خانواده و زندگی خود بیرون براند و در ضمن آبرو و وجهه اجتماعی خود را هم از دست ندهد. در واقع این اصول و شخصیت های ساختگی نه تنها با حقیقت زندگی سازگاری ندارند، بلکه واقعی هم نبوده و از درون شکننده اند. زندگی در پناه چنین اصول و باور هایی چهره زندگی انسانی را بد هیبت، نا امن و خشن کرده،پشت سر هم در ذهن کسانی که به دنبال زندگی بهتر برای انسانها هستند، علامتهای سؤال و تعجب را همچون کلافی پیچ در پیچ ایجاد میکند. در پاسخ به این تناقضات مکاتب  مختلف هر یک با میزانهای خاص خودتحلیل کرده و راه حل ارائه میکنند. آنچه مسلم است این است که  مسائل اجتماعی در حوزه علوم اجتماعی قابل بررسی، توضیح و تبیین بوده و سلیقه ها و القاات شخصی دیگر جایی در تحلیلهای مسائل اجتماعی ندارند.  مساله زن، جایگاه ، و حقوق اجتماعی او نیز یکی از مقولات اجتماعی است.انسان شناسی(anthropology) یکی از شاخه های  علوم اجتماعی است که موضوع آن مطالعه و شناخت چگونگی تکامل زندگی انسانی از آغاز تا دوره تمدن (دوره تاریخی) است.  این علم پنداشت های نادرست رایج در باره گذشته انسان را به شدت تکان داد و تعصب های ضد علمی در مورد زنان را به آرامی کنار نهاد.  مطابق نقطه نظرات مذهبی، انسان نه تنها دارای منشا اللهی است، بلکه  تاریخی کوتاه تر از ۵۰۰۰ سال داردهر چند که کشفیات باستان شناسان نشان بدهد که زندگی بشر حدود دو میلیون سال پیش یا پیشتر از آن شروع شده. نتایج به دست آمده از بنیانگذاران انسان شناسی نشان داد که: ۱ - در جامعه ی اولیه ابزار تولید در مالکیت مشترک بوده و هر عضو جامعه به طورمساوی با دیگران زندگی خود را تامین می کرد. ۲- دستگاه های پلیس و مردان مسلح وجود نداشت تا عامل اجرایی طبقه حاکم و ثروتمند باشد. ۳- جامعه اولیه مادر سالاری بود و واحد آن ژنهای مادری  یا طایفه بود؛ و این امر نشان می دهد که برتری ازلی و ابدی مردها افسانه ای بیش نیست.  
 
 
 

۴- واحد خانواده در تاریخ اولیه بشر وجود نداشته و جامعه ای قبیله ای از شبکه های طایفه ها ترکیب یافه بود. پس هر یک از اعضا نه از طریق پیوند های خانوادگی جداگانه، بلکه از راه ارتباط طایفه ای و قبیله ای هویت اجتماعی پیدا می کردند.درست همین دوره است که اطلاعات اساسی برای درک مسائل زنان و خانواده به ما می دهد.  

یکی از افسانه های مطرح در موردعلت "جنس دوم بودن"  زنان این است که زنان چون  به لحاظ طبیعت، وظایف زادن، و مراقبت و پرستاری  فرزندانشان را به عهده دارند در محیط بسته خانه زمین گیر میشوند ؛در حالی که مردان فرصت های  فعالیت های مهم اقتصادی و سیاسی را پیدا می کنند. حال با این سوال روبرو می شویم که چگونه است که نقش مادری (زاییدن و نگه داری بچه) که ما آن را علت عقب ماندگی زنان می دانیم، در جامعه اولیه چنان موقیعت برتری را به آنان داد؟ تحقیقات انسان شناسان نشان داد که در جامعه اولیه، در دوره ای که مردان شکارگر بودند ، زنان  برای بقای زندگی، تغذیه و نگهداری فرزندانشان،از گرد آوری مواد غذایی به باغبانی ساده و سپس کشاورزی رسیدند.  آنها به صنعت های گوناگون مانند سفالگری، پارچه بافی ، خانه سازی،به کمک همدیگر و نه در خانه های جداگانه،مشغول بودند.با  انجام این کارهای مختلف به صورت جمعی، ذهن و فکرشان رشد داده شد. فعالیت های تولیدی آنان منشا قدرت اجتماعی شان شد.  زمانی که زنان جدا از یکدیگر , در مالکیت یک مرد در خانه به کار آشپزی و نگهداری بچه محدود شدند،نیروی اجتماعی شان را از دست دادند،و ناتوان، و جنس دوم به شمار آمدند. ذکر این نکته مهم است که هدف از یاد آوری شرایط جامعه اشتراکی این است که این طبیعت نیست که مردان را به مراحل بالاتر اجتماعی، و زن را جنس دوم کرد؛ بلکه تغییرات در شیوه تولید بود که نابرابری ها را آفرید و رواج داد. نظام اقتصادی مبتنی بر سودکه با ریا کاری به تقدیس زن و خانواده می پردازد، بهترین بهره را از فرو دست بودن زن میبرد چه از این طریق نیمی از نیروهایی که میتوانند مولد،خلاق،و متشکل  باشند را از صف مبارزات اجتماعی حذف می کند؛ از طرف دیگر زنان برای چنین نظامهایی ارتش ذخیره کار هستند که در شرایطی که سرمایه به نیروی کار  ارزان احتیاج داشته    باشد  از آنها استفاده می کند. در شرایط عصر حاضر که نیروهای اقتصادی-اجتماعی در حال جا به جا شدن  از طبقه میرنده و رو به زوال به نیروهای بالنده و خلاق است؛ اکنون که زنان در محیط های مختلف اقتصادی و اجتماعی به عنوان نیروی اجتماعی متشکل میشوند، نظامهای حاکم  را مجبور به قبول خواسته های خود کرده اند. خواسته هایی  مثل فرصتهای برابر با مردان در آموزش و اشتغال حقوق مساوی برای کار برابر، آزادی سقط جنین، ایجاد مراکز نگهداری کودکان و خواسته  های دیگری که حقیقت آینده زندگی انسانی را ترسیم میکنند؛ و آن نظم نوین با مدیریت اجتماعی خواهد بود.